Nothing happens, ... . No one comes, no one goes.
پيتزا پويا، کافه شهرام، کافه نادري، سياه و سفيد، رستوران آبان، پارک حقاني، مطب سيدخندان، کافه تأتر، آن دو، رستوران جام جم، سينما سپيده
امروز همه جا دنبالت گشتم. حتي تو کتاباي شاملو، تو هايکو
باورت مي شه؟چقدر زودگذشت. ما داريم مي گذريم. ما داريم تموم مي شيم.
حالا مث هميشه تو کافه نادري نشستم. جلوم يه فنجون کاپوچينو با يه کيک کشمشي. مث پارسال مث هميشه.هيچ اتفاقي نميفته، نه کسي مياد نه کسي ميره!!
باورت مي شه؟؟
Wish u were here!!
لالالا لالالا لا لالا
لالالا لالالا لالا لا لا
لالالالا لالالا لا لا لالا
لالا لالا
لا ... . لالالا لالا ... لا
لا.....لا ... لالا
لالا لالا
لحظه اي آرام بايست بگذار خوب نگاهت کنم. مي گويند جهان در حال انبساط است و فاصله ي ما در حال افزايش. عده اي مي گويند در فضاهاي خالي ايجاد شده در اين انبساط ستاره هاي جديد، کهکشان هاي جديد و اجرام جديدي متولد مي شوند تا يکپارچگيو ثبات جهان باقي بماند. در فاصله ي بعيد من و تو هيچ جرمي ايجاد نمي گردد. آنگاه که قصد انبساط کردي در خود رفتم و چگالي ام افزوده شد. حالا متروک جهانم که هم براي خود و هم براي کائنات ديگر زيان بارم. تصوير تخريب من هزاران سال نوري ديگر به تو مي رسد.
در فاصله ي ما جز سفيدي چيزي نمي رويد!!
دیدم چند نفری از دوستان در وبلاگ های دیگر از کتاب هایی که نیمه کاره کنار تخت شان رها کرده اند حرف زده اند.
گفتم من هم چیزی در این مورد ( درد مشترک ) بنویسم.
1
از کتاب "هرتزوک" نوشته سال بلو شروع می کنم که کتاب ۵۰۰ صفحه ای ِجالبی ست. هرچند به کسانی که دنبال کتاب های سرگرم کننده و پر کشش هستند اصلن توصیه نمی کنم طرف این نویسنده و کارهاش بروند.
داستانِ هرتزوک مردی که از دنیا و عُرفِ آن گریخته و به دنبال کشف خود است. هرجا که چیزی به یادش می آید یادداشتی می گذارد و خیلی از حرف هایی که توان بیانشان را ندارد به صورت این یادداشت ها برای اطرافیان می گذارد و می رود.
درباره ي نويسنده هرتزوك
سولومون بلو که بعد ها خود را سال بلو نامید ( تولد۱۰جون ۱۹۱۵- مرگ ۵ اپریل۲۰۰۵) از تحسین بر انگیزترین نویسندگان کانادایی تبار آمریکا بوده است. اوبرنده ی جایزه ی نوبل در سال ۱۹۷۶ و همچنین برنده ی مدال ملی هنر در سال ۱۹۸۸ گردیده.
بلو خوب می دانست برای نوشتن رمان، باید به ردپای انزوا، معنویت گسسته و تواناییهای نهفتهی انسان رجوع کند. بلو از شهر محل سکونتش، شیکاگو برای نوشتن الهام می گرفت و ماجراهای زیادی را از آنجا می ساخت.
آثارش بیانگر ترکیبی از فرهنگ بالا دست و پایین دست بود و شخصیتهای ماجرا هایش ترکیبی نیرومند از متفکرانی ایده پرداز و اعتقادات مردمان باهوش خیابان ها بودند.
هنگامی که در پاریس مستقر بود بهترین اثرش به نام “ داستان های اوگی مارچ “ را نگاشت. (۱۹۵۳)
بلو بعد از پیش برد موفقیت آمیز “ هدیهی هومبلت “ ، در سال ۱۹۷۶ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شد. وی در خطابه ی بلند ۷۰ دقیقه ای در بین حضار، در استکهلم سوئد ، بیان داشت که نویسندگان باید به عنوان فانوس روشنگر تمدن عمل کنند و از خواب روشنفکرانه ی خویش بیدار شوند.
منتقدین بلو،کارهایش را، تلاشهایی منسوخ و متداول می دانند که مانند برخی از نویسندگان در راستای زنده نگاهداشتن نویسندگان قرن ۱۹ اروپا انجام پذیرفته است.تا جایی که ولادیمیر ناباکف وی را “ تیره روزی متوسط الحال “ می خواند.کاراکتر های داستانهایش نمایانگر فلسفهی ناپخته و فرصت طلبی است که از فضل فروشی تدوین شده اند. هرتزوگ ، هندرسون و دیگر کاراکتر های بزرگش بر اساس کژتابی های فلسفی مولف ساخته شده اند و از واقعیت بدورند.
در حالی که فروش بعضی از رمان های اولیه ی بلو پایین بود ، “هرتزوگ “ ماجرا را تغییر داد تا جایی که او را در وضعی قرار داد که برای گذران زندگی نیازی به تدریس نداشت . با این حال بلو تا سنین پیری به تدریس ادامه داد. زیرا که عاشق فعل و انفعالات انسان و تغییرات دیدگاهایش بود.
نقل قول
مردم می توانند وقت خود را در کتابخانه ها تباه کنند ، این باید اخطاری باشد برای ما.
مقداری از عظمت دانش می تواند دستگیری کند ، زمانی که در وهمی عظیم نیاز بدان است.
این است یک بیکران ، رنجی طولانی تر از بیابان ،مطلق ، لغزنده ،بسیار منسجم و محاسبه ای بسیار وسیع از اینکه چرا انسان هستیم ،ما چه هستیم و چرا زندگی میکنیم.
من احساس می کنم هنر می تواند کاری کند برای دست یابی به آرامش درست در میانه ی سیاهی.آرامشی که در هر دعایی نقش بسته است به مانند چشمی در طوفان.
من فکر می کنم هنر می تواند کاری بکند برای ماندن در زیر چتر آگاهی و توجه درست در میان دیوانگی.
>>به نقل از سايت ويكي پديا<<
2
در بخشي از فيلم مستندي كه درباره «ژاك دريدا» فيلسوف معاصر فرانسوي تهيه شده بود، پرسشگر، اين سؤال را از وي پرسيد: شما كه با انديشه و زندگي فيلسوفان زيادي آشنا بودهايد، كدام جنبه از زندگي فردي آنها براي شما جالب است كه درباره آن بيشتر بدانيد؟ دريدا در پاسخ گفت: من همواره ميخواستم درباره نحوه رفتار و شيوههاي ارتباطي فيلسوفان با همسرانشان بيشتر بدانم.
كتاب دوم كتاب "نازنين من" نامه هاي هايدگر به همسرش الفريده است. كتابي فوق العاده كه گوياي نقطه هاي ظريف زندگي يكي از مغزهاي بزرگ قرون اخير يعني هايدگر در خلال نامه هاي بعضن عاشقانه اي كه به همسرش نگاشته مي باشد.
اين نامه ها را گرترود هايدگر نوه هايدگر گردآوري و تدوين کرده است. او در مقدمه کتاب توضيح داده است که مادربزرگش اين نامه ها را به او سپرده تا در زمان مقتضي به چاپ برساند. تاکيد مادربزرگ سال 2000 براي چاپ بوده است. گرترود توضيح مي دهد که با خواندن اين نامه ها مادربزرگ و پدربزرگ را از دريچه يي ديگر شناخته و فهم تازه يي از رابطه بين آن دو کسب کرده است. گرترود به رابطه آرنت و ديگر دوستان پدربزرگ با او اشاره کرده و گويي در پاره يي موارد همدلانه با مادربزرگ از يأس و نوميدي او نوشته است. او به نامه 1956 مادربزرگ ارجاع مي دهد- که البته هيچ گاه براي هايدگر پست نشد- نوه هايدگر از حواشي نويسي الفريده بر برخي از نامه هاي شوهر، نتيجه مي گيرد که مادربزرگ «ظاهراً با اين کار مي خواسته پس از مرگش، آيندگان به تجربه دردناک او پي ببرند. بنابراين گمان مي کنم با انتشار اين کتاب به وصيتنامه مادربزرگم عمل کرده باشم.»
3
كتاب ديگري كه اين روزها در دست دارم نمايشنامه "زندگي گاليله" نوشته برتولت برشت است.
“برتولت برشت” شاعر بزرگ و انسان دوست در نهم فوريه سال ۱۸۹۸ در “آوسبورگ” آلمان متولد شد و در سال ۱۹۵۶ بعد از چهل سال مبارزه بي وقفه عليه دشمنان بشريت و جنگ بي امان و پي گير، بر ضد جنگ و جنگ افروزان در سن ۵۸ سالگي در زادگاه خود آلمان ديده از جهان فروبست.
برتولت برشت یكی از برجسته ترین نمایشنامه نویسان و تئوریسین های آلمان است كه تاثیر بسزایی در تئاتر قرن بیستم دارد.
نمايشنامه «زندگي گاليله»، كه او آن را در سال ۱۹۳۹ نوشت و در ۱۹۵۶ تغييراتي در آن داد. گاليله با تكذيبش حقيقت علمي را نفي مي كند و بدين طريق امكانش را مي يابد كه دست كم به صورت پنهاني به تحقيقاتش ادامه دهد. او آثارش را براي آيندگان از گزند نابودي مصون نگه مي دارد. اما با اين تكذيب در عين حال كشفش را در دسترس قدرت هاي غيرقابل مهار قرار مي دهد. حال آن كه او مي توانست با «مقاومت بسان يك مرد» نوع اجماع فكري و اتحاد دانشمندان را سبب شود تا دانش خود را منحصراً در جهت منفعت بشريت مورد استفاده قرار دهند. در ضمن تسليم شدن گاليله در برابر دستگاه انگيزاسيون تنها به دليل «مكر» نيست، بلكه بويژه ترس از شكنجه نيز باعث آن شده است. (از نظر برشت) گاليله آدمي است كه از زندگي لذت مي برد و تاب چشم پوشي از پرنده شخصي اش را ندارد. رفتار او فارغ از هرگونه توهمات قهرمانانه است.
او در نظر برشت «قهرماني منفي» و يك «جنايتكار اجتماعي» است و اگرچه برشت در نابغه بودن گاليله ترديدي ندارد اما وي را برتر از آدم هاي بي دست و پا و حقير طبقات پائين نمي داند (براي مثال شخصيت كراگلر در نمايش نامه «آواي طبل ها در شب»). گاليله نمايش نامه برشت، خود را اين گونه ملامت مي كند: «من به حرفه ام خيانت كرده ام. آدمي كه چنين كند از اصحاب علم تحمل و شكيبايي نخواهد ديد.»
به نقل از www.namayeshnameh.blogfa.com
اميدوارم هرچه زودتر موفق به اتمام اين كتاب ها گردم.
شرح
دیروز وقتی کتابها و نوشته های قدیم رو زیر و رو می کردم ورق پاره هایی دیدم از سالهای قدیم و خاطرات فراموش شده، می خواهم بخشی از آن ها را که تاریخ انقضا ندارد به مرور در این وب لاگ بیارم.
نوشته ای که در زیر می بینید در سال ۸۲ نوشته شده است.
-----
GIRLS
۱
- ببخشید این جا رو برای چی چراغونی کرده اند؟
- عروسیه!
- عروسی؟ عروسی کی؟
- دختر خونه. گمونم اسمش یلداست!
- اوه، چه بد!!
۲
- سلام خانوم. شما این جا چه کار می کنید؟
- به شما چه ربطی داره آقا؟؟
- آخه اصلن ظاهر و قیافه تون به این محله نمیاد.
- مگه قیافه م چه شه؟؟
- هیچی، به بالاشهر می خوره نه به این خرابه!
- اوووه، جدی می گید؟؟
- بله، به جان مادرم راست می گم.
- شما چه خوبید آقا که این طور در مورد آدم درست قضاوت می کنید.
- من خوبم؟؟ راست می گید؟؟ یعنی از من خوشتون اومده؟؟
- خب آره، راست می گم.
- پس زن من می شید؟؟
- آقا من شوهر دارم. مگه این حلقه رو نمی بینید؟؟؟
- اوه، چه بد!!
۳
- خانوم این شماره تلفن ناقابل رو از من قبول می کنید؟؟
شما چه طور خانوم؟ شما چه طور؟ و شما؟؟
چرا هیچکس این شماره رو از من قبول نمی کنه؟؟
۴
سلام بانوی من!
این هزارمین نامه است که برایت می نویسم و تو حتی یک بار هم جوابم رو ندادی!
.
.
به امید روزی که برای من باشی!
امضا.
۵
salam azizam kojae
chera sms am ro javab nemidi
chera rejectam mikoni
dge doosam nadari
۶
- چی؟ با من بودید خانوم؟
- بله با شما بودم. تلفن دارید؟؟
- شماره تلفن؟ آره دارم می خواهید؟؟
- شماره نه، تلفن همراه دارید؟؟ می خواستم به همسرم زنگ بزنم بیاد دنبالم.
- اوه، چه بد!!
- یعنی ندارید؟؟
خاتمه
- می تونم این جا کنارتون بشینم؟
- بله، بفرمایید. خواهش می کنم.
- اسم من بهروزه.
- منم سروش.
- من تنهام.
- من هم تنهام.
- دعوت من رو برای صرف ناهار قبول می کنید؟؟
- اوه، بله خوبه!!!